آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )
419
ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )
تشكيل گرديد ، كه رئيس خواجهسرايان و رئيس خلوت « 1 » مشاور آن بودند . گويند يكى از رذان يعنى شخصى روحانى ، كه بقضيه پثيون عيسوى رسيدگى مىكرد ، از آن سفاكيها منزجر و خسته شد و بر آن شد كه از اجراء مجازات « نه مرگ » درباره آن شهيد كنارهگيرى كند . موبدان موبد آگاه شد و خاتم افتخار را از او گرفت و او را معزول نمود و بجاى او قاضى بزرگ كشور ( شهر داذور ) ، كه جديدا انتخاب شده بود ، از دربار فرستاده شد ، تا با موبد بزرگ همراهى كند « 2 » . معمولا وقتى كسى مىخواست اقدامات شديدى بر ضد پيروان ساير مذاهب به عمل آورد ، محتاج به اجازه مخصوص شاه بود « 3 » . بنابراين در مواردى ، كه پاى تعصبات دينى در ميان مىآمد ، اجراى احكام مقيد بقوانين عادى نبود و اكثرا بطور فوق العاده صورت مىگرفت ، زيرا كه در اين موقع اشخاصى ، كه برسيدگى قضايا مأمور مىشدند ، غالبا عمال دولت بودند ، كه بالطبع اطلاع وافى و تبحر كافى در مسائل فقهى و حقوقى نداشتند . ملاك عمل آنها فرامين دولتى بود كه بنحو فوق العاده صادر مىشد « 4 » . در اين موقع بهيچكس ابقاء نميكردند ، خواه سريانى خواه ايرانى خواه اوساط الناس و خواه بزرگان و اشراف محكوم بشكنجه و اعدام مىشدند . اگر مجرم از ايرانيانى بود ، كه پشت به دين آباء و اجداد خود كرده بود ، كار سختتر ميشد . ما در ميان شهداى عيسوى به بسيارى برمىخوريم ، كه نامهاى ايرانى داشتهاند . بعضى از اشراف درجه اول حتى از افراد خاندان سلطنتى هم بمجازات ميرسيدند . مثلا پيرگنشسب برادرزاده
--> ( 1 ) - لازار فرپى لانگلوا ، ج 2 ، ص 307 مقايسه شود با اليزئوس همانجا ، ص 230 و ما بعد . ( 2 ) - هوفمان ، ص 65 درباره تصحيح شهر دبير به شهر دادور ر ك نلدكه در مجله Gott , gel . Anz سال 1880 ، ص 878 . ( 3 ) - لابور . ص 114 . ( 4 ) - مقايسه شود با لابور ، ص 57 .